بچه ها دلم بدجور براتون تنگ شده.
آرام یادش به خیر اون سوپ ها. یادته بهار که عشق سوپ بود آخرش چه شکلی شده بود؟ خونه شما یادته موقع اسباب کشی به کرج چه خوش بودیم؟ قورمه سبزی ای رو که بهاره پخته بود چی؟
بهار همایش سمنان یادته؟ پرت کندن منگنه خوبه یا بد رو یادته؟ دینامیک ماشین خوندن ۲ ساعته رو چی؟ آش پشت پایی که برای مامانت پزیده بودیم رو چی؟ یادته اومده بودم تهران خونتون برات شکلات چوبی گرفتم؟(وای که محمد موقع خرید اون شکلاتا چقدر متعجب شده بود!) یادته اون شبی که اومدم خونتون و جریان محمد رو فهمیدی؟یادمه چقدر علامت سوال تو صورتت بود
راستی بهارم! یادته می خواستی به من آمپول بزنی و وقتی کاترین خواست حواسمو پرت کنه تو حواست پرت شد و من نصیبم سرنگ خالی شد؟!
کاترین! شبای خوب خونه شما یادته؟ یا روزای بابلسر رفتمون؟ اون شب که رفتیم امامزاده صالح رو یادته؟ اون نخل های رنگی رنگی و آرام رو که مطمئن بودیم فرید نمی تونه پیداش کنه؟ اون شبی که با محمد اومدیم خونتون رو یادته؟شبای خوش خونه بابل رو چی؟
وای بچه ها جز اینا هزارتا خاطره دیگه تو سرم پر می زنه... خیلی دوستون دارم...

